پارت نود و چهارم :

یک پایش روی پله‌ی پایینی قرار گرفت و پای دیگرش صاف روی پله‌ها افتاد. پریناز به زخم روی دستانش خیره شد. به قدری طرف را کتک زده بود که اگر زنده هم مانده بود در وضعیت خوبی نبود!
- چرا اومدی اینجا؟ برم... .
سرش چرخید و با گذاشتن دستش روی دست او مانع رفتنش شد.
- نیومدم اینجا که پرستارم شی...
چشمان عسلی‌اش به صورت درهم و چشم‌های دوکاسه‌ی خونش گره خورد. پس آمده بود که چه کاری کند؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون نویسنده جان خسته نباشی. برای آرش ناراحت شدم امیدوارم در ادامه حق به حقدار برسه🙏🏻❤🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • سلام خسته نباشید

    0

    ممنون از شما بابت این رومان زیبا مرسی

    ۱۰ ماه پیش
  • پروانه

    0

    تا اینجا خوب بود

    ۱۱ ماه پیش
  • ارزو

    2

    چقدر مظلوم بود آرش🙁کاش بدونه داداشش زندسن کاش تا دیر نشده بفهمه کاش فردا که بیدار میشم نویسنده عزیز پارت بعدیم بذاره کاش تو خماری نمونیممممم🩷

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    می فهمه نگران نباش... 🥹🥺 نمیتونم روزهای دیگه پارت بذارم فقط یکشنبه، سه شنبه، چهارشنبه

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    4

    حرفای پریناز رو دوست دارم..کلا هر وقت پری و آرش با همن خیلی خوبه..به هم شبیهن هر دوتاشون درد و رنج کشیدن

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    من خودمم عاشق این دوتام و همینه که نمیشه وگرنه باهم جور می شدن

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    3

    آرش این پریناز دوست داره بعد شما میای در مورد عشق زیادی ک به عاطفه داری حرف میزنی

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    آرش پریناز و دوست داره چون کسی و نداره که بهش پناه ببره

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    3

    عشق ی طرفه خیلی سخته و بده برا آرش ک هیچکسو نداره و تنها امیدش عاطفه ای هس ک بهش اهمیت نمیده و حلقه شو میزاره اُپن💔

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    عاشق آدم اشتباهی شده...

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    2

    پریناز حالا حالا هاا آرش ور دل خودت میمونه🙃💞

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    🥺💔

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    3

    رو بدن یه بچه محصولاتشون رو آزمایش میکردن 🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    💔💔🥹 حالا فهمیدی اون زخم ها واسه چی بود؟! واسه همین.

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    2

    پارت زیبا و جذاب و خواندنی بود ممنون غزل جون امیدوارم همه چی خوب پیش بره وارش به جهان آسیب نرسونه وجهان هم همین طور

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!